محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

89

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

شعر دركه قاف آورد سيمرغ پيش او سجود * گر نهد در گوشهء قصر تو گنجشگ آشيان اومان - [ به وزن دوران ] قريه‌ايست از قراى همدان كه مولد اثير اوما نيست . مع الواو آهو - معروف و ديگر عيب باشد خواه در كالا و خواه در مردم . مثالش « 1 » استاد ابو شكور گويد : بيت يك آهوست خوانرا چو ناريش پيش * چو پيش آوريدى شد آهوش بيش « 2 » و منصور شيرازى نيز گويد و مثال اول « 21 » نيز باشد : شعر بما رقيب تو داند هنر گرفتن عيب * بلى بود هنر سگ گرفتن آهو اخككندو - [ بفتح همزه و سكون خاء و فتح كافين و سكون نون و ضم دال مهمله ] چيزى باشد از مس يا از چوب ساخته و سرى گرد و كوچك دارد و دو دسته بر آن نصب كنند و سنگ ريزهء بسيار در آن تعبيه كنند و چون آن را مىجنبانند آواز مىدهد و طفلان را به آن مشغول مىسازند « 3 » . مثالش شمس فخرى گويد : شعر ظفر از رايتت دلشاد باشد * بسان طفلكان از اخككندو و در اكثر نسخ چنين باشد و در فرهنگ اخككندو آمده ، كه بجاى كاف اول لام باشد . آشو - [ به وزن آهو ] مخفف آشوب مرقوم باشد يعنى شور و غوغا و بمعنى فاعل ازين معنى نيز آيد چنان كه « 4 » حكيم خاقانى گويد : شعر ز باغ عافيت بوئى ندارم * دلم گم گشت و « 5 » دلجوئى ندارم بسازم مجلسى كز سايهء خويش * هم آنجا مجلس آشوئى ندارم آلو - معروف . مثالش عميد لومكى « 6 » گويد : شعر آن را كه ز خون دل انگور غذا داد * فرداش سيه روى كند چون رخ آلو و نيز مخفف « 7 » آلود باشد . مثال اين معنى مولوى معنوى گويد : بيت جمله اهل بيت خشم آلو شدند « 8 » * كه همه در شير بز طامع بدند « 9 » و ديگر در فرهنگ بمعنى داش خشت پزى نيز باشد . آهنگاو - [ بكاف فارسى ] همان آهن جفت مرقوم . اربو - [ به راء مهمله و باء موحده . به وزن بدخو ] امرود باشد . مثالش شاعر گويد : شعر بر سرچشمه پاى اربودار * ليس فى الدار غيره ديار اردشير دارو - همان اردشيران مرقوم . اشتاو - بمعنى شتاب باشد . سراج الدين راجى گويد :

--> ( 1 ) « ب » : استاد ؛ « س » : مثالش . ( متن تلفيق هر دو است ) ؛ « ن » هيچ‌كدام را ندارد . ( 2 ) از اينجا تا پايان مطلب از « س » تنهاست . ( 3 ) « س » « ن » : سازند . ( متن از « ب » است ) . ( 4 ) « س » : چنانچه . ( 5 ) « س » : گشت . ( بدون واو ) . ( 6 ) « ب » : لويكى . ( 7 ) « س » : مرخم . ( 8 ) « س » : شوند . ( 9 ) « س » : شدند . ( 21 ) يعنى : مثال آهو بمعنى حيوان معروف .